چرا عمر سیاستمداران در ایران کوتاه است ؟
1 . سیاسیون عموما (حتی آنان که به ظاهر شرح صدر دارند و خوش خلقند و این خوش خلقی و مدارا جزء سیاست شان است نه مرام و شخصیت شان )، موجودات بسیار کم ظرفیتی هستند و برای زندگی خود و اطرافیان شان و عالم سیاست خطر بزرگی محسوب می شوند و قدرت برای چنین افراد کم ظرفیت فساد بسیار بزرگی به بار می آورد . چنین افرادی ممکن است مدتی کم ظرفیتی و کوته فکری شان به دلیل اشتغالات علمی یا عبادی شخصی و یا خدمات اجتماعی محدود پنهان بماند ولی رسیدن به قدرت و موقعیت مهم سیاسی یک باره تمام ذات و هویت واقعی آدم ها را با تمام اوصاف و احوالشان بیرون می ریزد و هرچه در چنته دارند نمایان می کند و کم ظرفیتی شان کاملا علنی می شود . به تعبیر مولانا وجودشان مثل اژدهای یخ زده ای است که گرمای قدرت سیاسی آن را به هیولایی خونریز و خانمان برانداز تبدیل می کند و توصیه می کند که چنین افرادی بهتر است به کاری جز سیاست بپردازند :
عیب او مخفیست چون آلت بیافت مارش از سوراخ بر صحرا شتافت
جمله صحرا مار و کژدم پر شود چون که جاهل شاه حکم مر شود
نیست قدرت هر کسی را سازوار عجز بهتر مایه پرهیزگار
قدرت وسوسه انگیزتر از جاذبه های شهوانی و مسائل جنسی و حرص و ولع ثروت های انبوه و بدتر ازهر نوع اعتیاد کثیفی است ؛ چون عامل دست یابی به همه این امور و نوعی بازی خطرناک با سرنوشت همگان است و از این رو بزرگ ترین آزمون الهی در زندگی و تاریخ بشری است . کم نبوده اند افرادی که سابقه معنوی و مذهبی خوبی داشته اند ولی بعد از رسیدن به قدرت سر از کثیف ترین کارها در آورده اند که صدها نوع دروغ و دغل بازی و دزدی و چاقو کشی و راه زنی در برابر آن عطسه و سرفه ای بیش نبوده . رضاشاه ، قبلا رضا خان هم نبود ، بلکه رضا میرپنج و بلکه همان رضای میهن پرست و غیور و شجاع و ضد اجنبی و فردی مذهبی بود و در مسجد سپهسالار و عزاداری ها و مراسم مذهبی جلوتر از همه سینه می زد و با تلاشهای خود در آغاز جلو قلدرمآبی ها و قداره کشی را در سطح کشور گرفت و علیه منکرات اخلاقی اعلامیه بلند بالایی صادر کرد و گفت پدر اراذل و اوباش و شاربان خمر و ... را در می آورم و به تدریج نظر رضایت اکثر علما و مراجع را جلب کرد و بعد که رضاشاه کبیر شد خودش بزرگ ترین قلدر مملکت شد بدتر از همه اراذل و اوباش ، چنان که شخصا در حرم حضرت معصومه آیت الله ها را کتک می زد و پدر حوزه علمیه و دین و مذهب را درآورد و به نام ایران بزرگ و استقلال کشور و تاریخ کهن ایران زمین بزرگ ترین جاده صاف کن استعمار شد و ایران را وجب به وجب خرید و فروخت و به نام فرزندانش سند زد و علل اشغال ایران در 24 ساعت هم همین شخص قدرقدرت قوی شوکت میهن پرست شجاع بود که مثل موش آب کشیده بدون هیچ مقاومتی لشکریان را مقابل توپ ها و هواپیمای اجنبی تنها گذاشت و فرار را برقرار تشخیص داد .
2 . ظهور تدریجی جاذبه های سحرانگیز قدرت و تحولات تدریجی انسان دربستر زمان . کسانی که ادعاهای زیادی دارند و از زمین و زمان انتقاد می کنند و شعارهای فراوان اصلاحی می دهند و قبل از ریاست بسیار روشنفکر و مردمی و طرفدار عدالت و محرومان هستند و آرمانهای واقع بینانه و عدالت خواهانه تند و تیزی دارند , هنگامی که به موقعیت اجتماعی و سیاسی می رسند با گذشت زمان روحیه های سرشار از تعهد و تقوا و پاکدامنی و ساده زیستی را فراموش کرده اسیر غفلت ها و جاذبه های حاشیه ای قدرت می شوند .
زان غنا و زان غنی مردود شد که ز قدرت صبرها بدرود شد
کم کسی است که با تحولات زمانه بتواند در اوج قدرت و دسترسی به کانون های ثروت و اقتدار و نفوذ اجتماعی گسترده , تقوا و خداترسی خود را حفظ کند . بسیاری از مردم حقیقت تقوای اجتماعی و سیاسی را مطلقا درک نمی کنند و خیال می کنند که تقوا تنها برای گریستن در دل شب در پیشگاه خداست یا شرکت در هیئت های مذهبی و سینه زدن در کنار عزاداران . در حالی که تقوای مدیران و روسای عالی رتبه را با حضور مرتب در نماز جمعه و جماعت و برپایی نماز شب و اذکار و اوراد و جلسات اخلاق رفتن نمی سنجند ، بلکه تقوا و شرافت و درستکاری در این سطوح عالی باید در عرصه رقابت ها و حسادت ها و مواجهه با امر به معروف دوستان و دقت و خداترسی در عزل و نصب ها و نحوه امانت داری و تقسیم منابع قدرت و ثروت عمومی و چگونگی برخورد با متملقان خودی و معترضان خیرخواه از میان رقبا و منتقدان منصف غیرخودی , خودش را نشان دهد . چه تقواها و زهدها و عرفان ها که در عالم سیاست یک شبه بر باد رفته است . عالم سیاست افرادی قوی و با صلابت و تشخیص صائب مثل امام خمینی می خواهد که حقیقتا در اوج قدرت هم برای خود موقعیتی قائل نبود و دلش با خدا و خلق صاف و پاک بود ؛ در حالی که تاریخ سراغ دارد فردی مثل عبدالله بن زبیر با همه خشونت ها و خیانت ها و جنایاتی که داشته به شدت شیفته عبادت و اذکار و اوراد هم بوده و کارهای خود را الهی و آسمانی و از توفیقات ربوبی می دانسته است یا همین قذافی که تدریجا از یک مبارز انقلابی ساده و مردمی و ضد استکباری به دیکتاتوری کم نظیر و جلادی شهوتران و دیوانه در عرصه ملی و بین المللی تبدیل شد و تا نصف مملکت را قتل عام نکرد و سرانجام خودش کشته نشد دست از سیاست و حکومت برنداشت . بله سیاست چنین چیزی است ! به قول یکی از سیاسیون ورشکسته افراد سیاسی چون قبلا لذت قدرت و ریاست را با تمام وجود چشیده اند حتی اگر صد ساله و روبه موت هم که باشند همیشه تنشان برای سیاست می خارد ! و وسوسه و دغدغه قدرت و بازگشت به عرصه قدرت نمایی دوباره هرگر دست از سرشان برنخواهد داشت .
3 . ورود افراد افراطی و نامتعادل و کینه توز به عرصه سیاست . اینها به سرعت موج های قوی حب و بغض به وجود می آورند و خود سوار این موج ها می شوند و شخص دیگری با موج های مشابه متفاوت و پرجاذبه تری از راه می رسد و او را کله پا می کند . به همین راحتی ! و بعد خود همین شخص به وسیله نوچه های سیاسی خودش از میدان به در می رود و ماجرا هم چنان دور و تسلسل می یابد .
4 . بی توجهی به سرمایه اجتماعی و احساسی بودن جریان های سیاسی و عدم ثبات نظام سیاسی و نهادهای سیاسی و نشیب و فرازهای بسیار تند عالم سیاست . برای نمونه خیلی در عالم سیاست موفق باشی می شوی مدیر کل یک اداره بعد معاون وزیر و بعد خود وزیر و ناگهان در عرض چند ثانیه بی آنکه خودت اطلاع داشته باشی به عنوان یک شخصیت بلند پایه مملکتی با یک پیامک عزل می شوی . آن وقت از نهایت و شدت فلاکت و تالمات روحی جرات پیدا نمی کنی در کوچه و خیابان پیش دوست و آشنا ( دشمن که خدا نکند ) آفتابی شوی و مجبور می شوی جایی خودت را مخفی کنی تا کسی تو را نشناسد یا این که تظاهر می کنی که قصد داشتی کاندیدای ریاست جمهوری شوی و خودت استعفا کرده ای و بعد سجده شکر به جا می آوردی که عزل شده ای ! در حالی که در کشورهای دیگر یک شخصیت موفق و مجرب سیاسی و یک مدیر مسئول باسابقه یک سرمایه اجتماعی و ملی گرانقیمت و بی بدل محسوب می شود که حتی تا صد و بیست سالگی اش تشکیلات کشور و همه مردم از تجربه و سوابق و طرح ها و ایده هایش و مشورت هایش بهره می برند . قدرت و ثبات چند صد سال نظام های استکباری از همین جاهاست . در کشور ما سیاستمداران از خوب و بد مثل لامپ یک با مصرف می مانند و خیلی زود روشن می شوند و همه جا را روشن می کنند و خیلی زود از کار می افتند و می سوزند و بخشی از علت ماجرا هم متاسفانه به خود این بزرگواران و مدافعان و اطرافیان فرصت طلب شان مربوط می شود و گرگ های هار و روباهای رنگارنگی که طفیلی قفیلی همدیگر شده و پشت اطرافیان ساده دل یا فاقد تشخیص مخفی می شوند و هر روز به تعبیر حضرت علی (ع) به رنگی در می آیند و برای حفظ قدرت و منافع خود به هر منطقی متوسل می شوند (یتلونون الوانا و یفتنون افتنانا ). هرچند سطح شعور و حساسیت اجتماعی و فرهنگ سیاسی و اجتماعی مردم هم در این زمینه بسیار موثر است . قدرت تخریبی سیاستمداران ما علیه یکدیگر بسیار بیشتر از قدرت سازندگی و خدمات مردمی یا قدرت تخریب دشمن است و بسیاری از مردم هم متاسفانه از این جنگ و رقابت ها و کله پا کردن ها و کله پا شدن های هیجان انگیز رسانه ای خوش شان می آید و صحنه را داغ تر می کنند و منتظرند ببینند نفرات بعدی که زمین می خورند چه کسانی هستند . به همین جهت با تغییر فضای سیاسی بسیاری از سیاسیون ما با تمام اذناب و متعلقین و متعلقات به طور مطلق از دور خارج می شوند و سریعا گروه های دیگری جایشان را می گیرد که آنان هم ممکن است سرنوشت مشابهی داشته باشند .
5 . مطلق اندیشی در عالم سیاست. همه چیز را خیلی سفید و خیلی سیاه و خیلی خوب یا خیلی زشت و پست دیدن . یا زنگی زنگ یا رومی روم . همه یا طرفدار این گروهند یا دشمن آن و عامل بیگانه ! بی توجهی به سوابق و تجارب مثبت و ارزشمند افراد در عین نقد ابعاد و سوابق منفی آنان . برخی معتقدند افراد متعادل در سیاست جایی ندارند و سیاست جای حرکت های تند و عجیب و غریب است و مثل آتشی است که یا باید شعله ورش کنی و در میان شعله هایش بسوزی یا این که خاموشش کنی و از سرما و تاریکی بمیری . فلسفه ترس بسیاری از علما و فضلا از ورود در عالم سیاست همین است . چون سیاست پدر و مادر نمی شناسد . سیاست به سرعت می تواند برای شخص نام نیکو و اسم و رسم و موقعیت های بزرگ فراهم کند و با همان سرعت هم او را تخریب و مچاله کند ؛ چنان که او را مثل یک جذامی به شهر و دیار و خانه خودش هم راه ندهند .
6 . نامرئی بودن اکیپ همراه سیاستمداران. گاهی شما سیاستمداری را زیاد می بینید و سخنان او را فراوان می شنوید . اینها مهم است ولی در حد تابلو و مهم تر از آن این که می بایست اکیپ همراه و مجموعه الحاقی و مردان در حاشیه و ذی نفوذ او را دید و اعضای اتاق فکر و سیاست های پنهانی و برنامه ریزان در سایه و گروه حامی و مشاور او را کشف و درک کرد . اکثر مردم به این امور توجه ندارند و این واقعیات با مرور زمان تا حدی آشکار می شود و آن هم زمانی دیرهنگام است که متاسفانه سیاستمدار مزبور قدرت خویش را از دست داده و قافیه را باخته و ورشکسته شده است .
7 . خصلت های شخصی منفی سیاستمدارن مانند عوام فریبی در انواع و اقسام کهنه و نو آن ؛ زبان بازی و وعده های توخالی ؛ پر رویی در حد سنگ پای قزوین و شعارهای سفت و سخت دقیقا درست بر عکس عملکردها ؛ انتقال تدریجی از عالم واقعیات اجتماعی به عالم رویاهای شیرین توسط تحلیل ها و اطلاعات یک جانبه و غیرواقعی مشاوران متملق و متعصب و بسته ذهن . نابینایی در درک معایب برنامه ها و لجاجت در تداوم سیاست های غلط و لجوجانه . ناتوانی در عذرخواهی از مردم در اشتباهات و انحرافات سهوی و عمدی ؛ خود را ملاک مطلق دانستن و بی توجهی به آرا و انظار خیرخواهان و دلسوزان ؛ خود مقدس پنداری مطلق و بی توجهی به حساسیت ها و انتظارات جامعه دینی و عالمان و بزرگان دین ؛ قرار دادن کوچک ترین انتقادها در ردیف بزرگ ترین انتقام ها و بی حرمتی ها و برکنار کردن و بستن دهان منتقدان خیرخواه و دلسوز ؛ بی توجهی و بی احترامی مطلق به نظرات رقبا و حریفان و دوستان و دشمنان ؛ بی توجهی به افکار عمومی و ....